اهداف جامعه ایرانی چیست؟ « ما چگونه فکر می کنیم» و آنچه که در ایران مهم انگاشته می شود.

‏نمایش پست‌ها با برچسب kayhan. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب kayhan. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۶ اردیبهشت ۳۰, یکشنبه

(هشدار كتبي به جاي گفت و گو (يادداشت روز


آيا آنگونه كه عده اي تصور مي كنند رهبر معظم انقلاب مذاكره با آمريكا درباره عراق را مجاز دانسته اند؟ پاسخ اين سؤال با توجه به شواهد و قرائن و مستنداتي كه در پي خواهد آمد «منفي» است و ايشان كمافي السابق، هرگونه مذاكره با آمريكا درباره هر موضوعي را به طور مطلق نفي مي كنند و براي اين ديدگاه خويش دلايل محكم، تحليل كارشناسانه و اسناد غيرقابل ترديدي داشته و بارها -از جمله در بيانات اخيرشان- بر آن تاكيد فرموده اند و در اين باره اشاره به نكاتي ضروري است و مي تواند تصور غلط -بخوانيد توهم- پديدآمده در ذهن برخي از دولتمردان و افراد و گروههاي سياسي را اصلاح كند.
1- كساني كه معتقدند رهبر معظم انقلاب مذاكره با آمريكا درباره امنيت عراق را مجاز دانسته اند به بخشي از بيانات اخير ايشان در مشهد استناد مي كنند كه بايد گفت؛
رهبر معظم انقلاب در بيانات اخير خويش تاكيد فرمودند «آنها كه خيال مي كنند جمهوري اسلامي ايران سياست مستحكم، منطقي و صددرصد قابل دفاع خود در نفي مذاكره با آمريكا را عوض كرده است اشتباه مي كنند».
همانگونه كه ملاحظه مي شود ايشان مذاكره با آمريكا را به طور مطلق و بدون هيچگونه استثنايي نفي كرده اند و اظهارات رهبر معظم انقلاب درباره عراق نيز به وضوح از همين نكته حكايت مي كند. ايشان در اين باره مي فرمايند «آمريكايي ها مي گويند به غير از موضوع عراق در مورد مسئله ديگري مذاكره نخواهد شد. اما، ما به آنها مي گوييم حتي موضوع عراق هم به شما ربطي ندارد و گفت وگو فقط در مورد وظيفه اشغالگران در قبال امنيت عراق است.» رهبر معظم انقلاب در اين بخش از سخنان خود نيز در پاسخ به آمريكا تاكيد مي كنند كه «موضوع عراق هم به شما ربطي ندارد» بنابراين مسئله اي كه به قول ايشان «ربطي به آمريكا ندارد» چگونه مي تواند موضوع مذاكره ايران و آمريكا باشد؟!
2- از برخي دولتمردان و رجال سياسي تعجب آور است كه تعريف مذاكره در عرف سياسي و فرهنگ روابط بين الملل را ندانند و هر گفت وگويي را مذاكره تلقي كنند! چرا كه مذاكره به معناي بحث درباره اختلافات فيمابين دو كشور است و طرفين مذاكره در يك حد وسطي با يكديگر اتفاق نظر دارند -كف مذاكرات- و سپس براي رسيدن به توافق با هم به چانه زني و بده بستان مي نشينند تا در مواضع خود به يك نقطه يا نقاط مشترك برسند كه لازمه طبيعي و منطقي آن دست كشيدن از مواضع قبلي است و يا كوتاه آمدن در بخشي از مواضع.
گفتني است كه پيش از اين -اسفندماه 1380- رهبر معظم انقلاب طي سخناني به اين نكته اشاره دقيقي داشته و درباره مذاكره با آمريكا گفته بودند «...مذاكره با كه؟ و بر سر چه؟ مذاكره براي رسيدن به يك قدر مشترك است. دو طرف بايد همديگر را قبول داشته باشند، يك حد وسطي هم وجود داشته باشد و مذاكره كنند تا به اين حد وسط برسند. آن طرفي كه اصلا شما را قبول ندارد، با اصل وجود شما به عنوان جمهوري اسلامي طرف است. با او چه مذاكره اي مي توانيد داشته باشيد؟ او صريحا مي گويد كه با نظام ديني مخالف است، با نظام جمهوري اسلامي بخصوص مخالف است، چون منشأ حركت بيداري مسلمانان در دنيا شده است...»
3- با توجه به نكته فوق و تعريف مذاكره در فرهنگ رايج سياسي و روابط بين الملل، آنچه رهبر معظم انقلاب درباره عراق فرموده اند جواز «مذاكره» نيست، بلكه همانگونه كه خود ايشان تاكيد داشته اند «به دليل آن كه آمريكا به عنوان دولت اشغالگر به وظايف خود در برقراري امنيت در عراق عمل نمي كند و دست دولت اين كشور را بسته و براي سرنگوني آن تلاش و از تروريست ها نيز حمايت مي كند، وزارت خارجه به درخواست دولت عراق تصميم گرفت در يك گفت وگوي رودررو با آمريكايي ها مسئوليت و وظايف آنان را در قبال امنيت عراق يادآوري و با آنها اتمام حجت كند.»
بنابراين سخن از هشدار دادن و اتمام حجت كردن است نه مذاكره كه لازمه آن بده بستان و چانه زني براي رسيدن به يك حد وسط مورد توافق باشد. قرار است مسئولان وزارت خارجه به آمريكايي ها بگويند كه مسئوليت ناامني عراق برعهده آمريكاست و براي آنها دليل بياورند و سند ارائه دهند كه عامل اصلي عمليات تروريستي در عراق آمريكايي ها هستند و اينكه، ايران اسلامي دست از حمايت مردم مظلوم عراق نمي كشد و مسلمانان مظلوم آن كشور را در چنگال خونريز آمريكا رها نمي كند و...
بديهي است نام اين برخورد، مذاكره نيست كه بعضي ها ذوق زده شده اند! و آب از لب و لوچه شان سرازير شده است! و مخصوصا برخي از دولتمردان نيز كماكان از «مذاكره با آمريكا»! در تاريخ 7خردادماه خبر مي دهند!
گفتني است وقتي كيهان تيتر «مذاكره با آمريكا هرگز، حتي در مورد عراق» را براي انعكاس بيانات رهبر معظم انقلاب برگزيد، برخي با انگيزه توضيح خواهي درباره آن پرسش كردند و برخي نيز -از جمله يكي از سايت ها كه با توجه به مسئول اصلي آن انتظار مي رفت روحيه انقلابي زمان جنگ را حفظ كرده باشد ولي مدتي است دچار استحاله خطرناكي شده است- به كيهان اعتراض كرده بود كه چرا سخنان رهبر معظم انقلاب را تحريف! كرده است و اين اعتراض يادآور داستان مردي است كه هنگام قرائت قرآن به آيه شريفه «شغلتنا انفسنا... نفس هايمان را به خود مشغول داشته» رسيد و با عصبانيت روي كلمه «شغلتنا» خط كشيده و درحالي كه مي گفت قرآن غلط ندارد به جاي آن نوشت «شدرسنا» و تا اين اندازه درك نداشت كه غلط با «ط» است و شغلت با «ت» معناي ديگري دارد!
4- اكنون با توجه به نكات فوق در جملات زير كه برخاسته از نگاهي تيزبين، كارشناسانه و دقيق است دقت بفرماييد.
- «كساني كه دم از مذاكره با آمريكا مي زنند، يا از الفباي سياست چيزي نمي دانند، يا الفباي غيرت را بلد نيستند، يكي از اين دوتاست» 1/3/83
- «درباره هيچيك از مسائل مورد اختلاف ايران و آمريكا -بخوانيد از جمله عراق- با آمريكايي ها مذاكره نخواهيم كرد چرا كه در منطق آنها مذاكره معنا و مفهوم حقيقي ندارد و فقط ابزاري براي تحميل خواسته هاي خود بر طرف مقابل به شمار مي آيد» 1/1/85
- «اين كه بعضي طبق ميل دل كارشناسان «سيا»ي آمريكا دم از نزديكي و مذاكره و ارتباط بزنند و فضا را عادي سازي كنند، اين بزرگترين توهين و خيانت به اين مردم است» 6/1/79
- «مذاكره با ظالم اين است كه بگويند؛ فلان فلان شده، چرا اين قدر ظلم مي كني؟، مذاكره يعني اين، و الا مذاكره دوستانه كه بروند و بگويند و بخندند و او چيزي بگويد و اين چيزي بگويد و بعد چانه بزنند و اين كه گفته شود «ديگر با غاصب اين حرفها را نداريم»، چه معني دارد؟!» 12/8/72
- «رابطه و مذاكره براي ملت ايران و براي نهضت جهاني مضر است، اولين ضرر اين است كه آمريكايي ها با ورود در اين ميدان، اين طور تفهيم خواهند كرد كه جمهوري اسلامي از همه حرفهاي دوران امام و دوران جنگ و دفاع مقدس و دوران انقلاب صرفنظر كرده و گذشته است، اينها آبروي انقلاب را در دنيا و در پيش مستضعفان خواهد برد.» 26/10/76
- آمريكايي ها بعد از مذاكره به نهضت هاي اسلامي در دنيا خواهند گفت؛ «شما براي چه تلاش مي كنيد؟ شما كه مثل ايران نخواهيد شد، به پاي ايران نخواهيد رسيد، آنها هم بالاخره مجبور شدند اين جا پاي ميز مذاكره آمدند، شما ديگر چه مي گوييد؟!» 26/10/76
مطالب فوق و دهها نمونه ديگر، مستقيما و بي كم وكاست برگرفته از بيانات رهبر معظم انقلاب در نفي مذاكره است كه با نگاهي دقيق و كارشناسانه بيان شده است. آيا با توجه به بيانات يادشده از رهبر معظم انقلاب مي توان در اين واقعيت كمترين ترديدي داشت كه ايشان مذاكره با آمريكا را به طور مطلق و در همه ابعاد آن نفي مي كنند؟ بنابراين ادعاي كساني كه مي گويند از نگاه آقا مذاكره با آمريكا درباره عراق مجاز است چگونه قابل قبول خواهد بود؟!
و اما، اكنون وقت آن است كه جان مايه اين يادداشت قلمي شود.
5- مجموعه آنچه در بندهاي فوق به آن اشاره شد كمترين ترديدي باقي نمي گذارد كه رهبر معظم انقلاب براساس يك نظر كارشناسانه و نگاه حكيمانه هرگونه مذاكره اي با آمريكا را مردود مي دانند و حاضر نيستند كه مسئولان ايراني با مسئولان آمريكايي پشت يك ميز بنشينند. در اين كلام آقا دقت كنيد «مذاكره با ظالم اين است كه بگويند فلان فلان شده چرا اينقدر ظلم مي كني» 12/8/72 و حالا به اين جمله نيز توجه فرماييد «شما وقتي با كسي قهريد وقتي با كسي حرف نمي زنيد، رودربايستي با هم نداريد. در ]طرف[ مقابل هم هيچ حالت توقعي وجود ندارد، اما وقتي با كسي مذاكره شروع شد، پشت يك ميز نشستيد، يك قهوه با هم خورديد، يك گپ دوستانه هم در كنارش با هم زديد، در فلان محفل بين المللي نشستيد و با همديگر يك خرده درد دل كرديد، بعد رودربايستي به وجود مي آيد. آن وقت اول شروع تحميلات است. بدبختي انقلاب هاي دنيا و تسلط و نفوذ آمريكا از همين جا شروع شد.» 9/8/75
اين بيانات و دهها بيان مشابه ديگر نشان مي دهد كه آقا بر پايه يك استدلال منطقي و نگاه اعلام شده، راضي نيستند مسئولان ايراني با مسئولان آمريكايي پشت يك ميز بنشينند و اما از سوي ديگر وزارت خارجه كشورمان تصميم دارد براي اعلام هشدار و ابلاغ اتمام حجت ايران به آمريكا با مسئولان آمريكايي پشت يك ميز بنشيند! و با آنان پشت يك ميز نشستن همان نتيجه اي را خواهد داشت كه از قول آقا نقل شد. بنابراين آيا شايسته تر آن نيست هشدار و اتمام حجت ايران به آمريكا به طور كتبي و از طريق سفارت سوئيس كه حافظ منافع آمريكاست به دولت آمريكا ابلاغ شود؟ مگر نه اينكه قرار است فقط هشدار بدهيم و اتمام حجت كنيم؟ پس چه نياز و ضرورتي دارد كه با آنها پشت يك ميز بنشينيم؟!
رهبر معظم انقلاب در بيانات اخيرشان تاكيد مي كنند كه «وزارت امور خارجه به درخواست دولت عراق تصميم گرفت در يك گفت وگوي رودررو با آمريكايي ها مسئوليت و وظايف آنان را در قبال امنيت عراق يادآوري و با آنها اتمام حجت كند». بنابراين درخواست از جانب دولت عراق مطرح گرديده و تصميم از سوي وزارت امور خارجه كشورمان آغاز شده است و اين ابلاغ وظيفه و اتمام حجت به دلايلي كه اشاره شد، مي تواند بدون نشستن پشت يك ميز هم صورت پذيرد. يعني با ارسال نامه رسمي از طريق سفارت سوئيس. چرا چنين نشود؟! و چه نيازي به ابلاغ اين ديدگاه از طريق گفت وگوي مستقيم است؟ هرچند كه اين گفت وگو در عرف سياسي به معناي «مذاكره» نباشد.

از دولت نهم انتظار مي رود منويات اصلي آقا را به درستي دريابد و به عرصه اي كه سمت و سوي فريب و رنگ و بوي سوءاستفاده آمريكايي ها از آن به مشام مي رسد پاي نگذارد. ممكن است آقا اجازه داده باشند ولي بايد حضرت ايشان از ژرفاي قلب مبارك خويش راضي هم باشند. آيا راضي هستند؟! بعيد به نظر مي رسد و البته اگر راضي باشند، «هرچه آن خسرو كند شيرين بود».
به عنوان شاهد مثال توجه دولتمردان را به خاطره اي از رهبر معظم انقلاب جلب مي كنيم؛ ايشان در دوران رياست جمهوري عازم يك مسافرت رسمي خارجي بودند. خدمت امام(ره) رسيدند و حضرت امام(ره) توصيه هاي لازم را ارائه كرده و براي موفقيت آقا دعا هم فرمودند. وقتي آقا از خدمت حضرت امام(ره) خارج شده و به مقر رياست جمهوري بازمي گردند، با خود مي گويند، چرا از حضرت امام(ره) نپرسيدم كه آيا راضي به اين سفر هستند يا نه؟ و حال آن كه ظاهراً و از نگاه افراد معمولي نظير من و شما اين ترديد جايي نداشته است و توصيه و دعاي سفر حضرت امام(ره) نشانه رضايت ايشان تلقي مي شده. اما داستان اولياء خدا داستان ديگري است و آقا به منظور پرسش درباره رضايت حضرت امام(ره) دوباره در همان روز خدمت ايشان مي رسند و از حضرتش مي پرسند آيا حضرتعالي راضي به اين سفر هستيد؟ و امام(ره) مي فرمايند «نه»... و آقا علي رغم آمادگي همه مقدمات از سفر خودداري مي فرمايند... فاعتبروا يا اولي الابصار.
و بالاخره تجربه اخير درباره مصر را كه يك دولت دست نشانده آمريكاست به خاطر آوريد. آقاي رئيس جمهور اعلام مي كنند كه اگر دولت مصر موافق باشد همين امروز سفارت ايران در قاهره را برپا مي كنيم و وزير خارجه مصر به جاي قدرداني از رئيس جمهور كشورمان با كمال وقاحت مي گويد اگر ايران خواهان برقراري رابطه كامل با مصر است بايد ابتدا نام و تصوير خالد اسلامبولي را از خيابان هاي تهران حذف كند تا بعد درباره رابطه با هم به گفت وگو بنشينيم! يعني شرط رابطه با مصر آن است كه ايران به معاهده ننگين كمپ ديويد -كه انورسادات به خاطر آن معدوم شد- احترام بگذارد و نام و تصوير شهيد خالد اسلامبولي را از خيابان هاي تهران حذف كند و در همان حال انتظار دارند ايران اسلامي، هشدار حضرت امام(ره) درباره خيانت انور سادات و حسني مبارك را ناديده بگيرد! آيا اين تجربه عبرت آموز نيست؟!

حسين شريعتمداري

http://www.kayhannews.ir/860230/2.htm#other200

كيهان: ژرفاي قلب رهبر انقلاب از مذاكره با آمريكا درباره عراق ناراضي است

آيا آنگونه كه عده اي تصور مي كنند رهبر معظم انقلاب مذاكره با آمريكا درباره عراق را مجاز دانسته اند؟ پاسخ اين سؤال با توجه به شواهد و قرائن و مستنداتي كه در پي خواهد آمد «منفي» است و ايشان كمافي السابق، هرگونه مذاكره با آمريكا درباره هر موضوعي را به طور مطلق نفي مي كنند و براي اين ديدگاه خويش دلايل محكم، تحليل كارشناسانه و اسناد غيرقابل ترديدي داشته و بارها -از جمله در بيانات اخيرشان- بر آن تاكيد فرموده اند و در اين باره اشاره به نكاتي ضروري است و مي تواند تصور غلط -بخوانيد توهم- پديدآمده در ذهن برخي از دولتمردان و افراد و گروههاي سياسي را اصلاح كند.

1- كساني كه معتقدند رهبر معظم انقلاب مذاكره با آمريكا درباره امنيت عراق را مجاز دانسته اند به بخشي از بيانات اخير ايشان در مشهد استناد مي كنند كه بايد گفت؛
رهبر معظم انقلاب در بيانات اخير خويش تاكيد فرمودند «آنها كه خيال مي كنند جمهوري اسلامي ايران سياست مستحكم، منطقي و صددرصد قابل دفاع خود در نفي مذاكره با آمريكا را عوض كرده است اشتباه مي كنند».
همانگونه كه ملاحظه مي شود ايشان مذاكره با آمريكا را به طور مطلق و بدون هيچگونه استثنايي نفي كرده اند و اظهارات رهبر معظم انقلاب درباره عراق نيز به وضوح از همين نكته حكايت مي كند. ايشان در اين باره مي فرمايند «آمريكايي ها مي گويند به غير از موضوع عراق در مورد مسئله ديگري مذاكره نخواهد شد. اما، ما به آنها مي گوييم حتي موضوع عراق هم به شما ربطي ندارد و گفت وگو فقط در مورد وظيفه اشغالگران در قبال امنيت عراق است.» رهبر معظم انقلاب در اين بخش از سخنان خود نيز در پاسخ به آمريكا تاكيد مي كنند كه «موضوع عراق هم به شما ربطي ندارد» بنابراين مسئله اي كه به قول ايشان «ربطي به آمريكا ندارد» چگونه مي تواند موضوع مذاكره ايران و آمريكا باشد؟!

2- از برخي دولتمردان و رجال سياسي تعجب آور است كه تعريف مذاكره در عرف سياسي و فرهنگ روابط بين الملل را ندانند و هر گفت وگويي را مذاكره تلقي كنند! چرا كه مذاكره به معناي بحث درباره اختلافات فيمابين دو كشور است و طرفين مذاكره در يك حد وسطي با يكديگر اتفاق نظر دارند -كف مذاكرات- و سپس براي رسيدن به توافق با هم به چانه زني و بده بستان مي نشينند تا در مواضع خود به يك نقطه يا نقاط مشترك برسند كه لازمه طبيعي و منطقي آن دست كشيدن از مواضع قبلي است و يا كوتاه آمدن در بخشي از مواضع.
گفتني است كه پيش از اين -اسفندماه 1380- رهبر معظم انقلاب طي سخناني به اين نكته اشاره دقيقي داشته و درباره مذاكره با آمريكا گفته بودند «...مذاكره با كه؟ و بر سر چه؟ مذاكره براي رسيدن به يك قدر مشترك است. دو طرف بايد همديگر را قبول داشته باشند، يك حد وسطي هم وجود داشته باشد و مذاكره كنند تا به اين حد وسط برسند. آن طرفي كه اصلا شما را قبول ندارد، با اصل وجود شما به عنوان جمهوري اسلامي طرف است. با او چه مذاكره اي مي توانيد داشته باشيد؟ او صريحا مي گويد كه با نظام ديني مخالف است، با نظام جمهوري اسلامي بخصوص مخالف است، چون منشأ حركت بيداري مسلمانان در دنيا شده است...»
3- با توجه به نكته فوق و تعريف مذاكره در فرهنگ رايج سياسي و روابط بين الملل، آنچه رهبر معظم انقلاب درباره عراق فرموده اند جواز «مذاكره» نيست، بلكه همانگونه كه خود ايشان تاكيد داشته اند «به دليل آن كه آمريكا به عنوان دولت اشغالگر به وظايف خود در برقراري امنيت در عراق عمل نمي كند و دست دولت اين كشور را بسته و براي سرنگوني آن تلاش و از تروريست ها نيز حمايت مي كند، وزارت خارجه به درخواست دولت عراق تصميم گرفت در يك گفت وگوي رودررو با آمريكايي ها مسئوليت و وظايف آنان را در قبال امنيت عراق يادآوري و با آنها اتمام حجت كند.»
بنابراين سخن از هشدار دادن و اتمام حجت كردن است نه مذاكره كه لازمه آن بده بستان و چانه زني براي رسيدن به يك حد وسط مورد توافق باشد. قرار است مسئولان وزارت خارجه به آمريكايي ها بگويند كه مسئوليت ناامني عراق برعهده آمريكاست و براي آنها دليل بياورند و سند ارائه دهند كه عامل اصلي عمليات تروريستي در عراق آمريكايي ها هستند و اينكه، ايران اسلامي دست از حمايت مردم مظلوم عراق نمي كشد و مسلمانان مظلوم آن كشور را در چنگال خونريز آمريكا رها نمي كند و...
بديهي است نام اين برخورد، مذاكره نيست كه بعضي ها ذوق زده شده اند! و آب از لب و لوچه شان سرازير شده است! و مخصوصا برخي از دولتمردان نيز كماكان از «مذاكره با آمريكا»! در تاريخ 7خردادماه خبر مي دهند!
گفتني است وقتي كيهان تيتر «مذاكره با آمريكا هرگز، حتي در مورد عراق» را براي انعكاس بيانات رهبر معظم انقلاب برگزيد، برخي با انگيزه توضيح خواهي درباره آن پرسش كردند و برخي نيز -از جمله يكي از سايت ها كه با توجه به مسئول اصلي آن انتظار مي رفت روحيه انقلابي زمان جنگ را حفظ كرده باشد ولي مدتي است دچار استحاله خطرناكي شده است- به كيهان اعتراض كرده بود كه چرا سخنان رهبر معظم انقلاب را تحريف! كرده است و اين اعتراض يادآور داستان مردي است كه هنگام قرائت قرآن به آيه شريفه «شغلتنا انفسنا... نفس هايمان را به خود مشغول داشته» رسيد و با عصبانيت روي كلمه «شغلتنا» خط كشيده و درحالي كه مي گفت قرآن غلط ندارد به جاي آن نوشت «شدرسنا» و تا اين اندازه درك نداشت كه غلط با «ط» است و شغلت با «ت» معناي ديگري دارد!

4- اكنون با توجه به نكات فوق در جملات زير كه برخاسته از نگاهي تيزبين، كارشناسانه و دقيق است دقت بفرماييد.
- «كساني كه دم از مذاكره با آمريكا مي زنند، يا از الفباي سياست چيزي نمي دانند، يا الفباي غيرت را بلد نيستند، يكي از اين دوتاست» 1/3/83
- «درباره هيچيك از مسائل مورد اختلاف ايران و آمريكا -بخوانيد از جمله عراق- با آمريكايي ها مذاكره نخواهيم كرد چرا كه در منطق آنها مذاكره معنا و مفهوم حقيقي ندارد و فقط ابزاري براي تحميل خواسته هاي خود بر طرف مقابل به شمار مي آيد» 1/1/85
- «اين كه بعضي طبق ميل دل كارشناسان «سيا»ي آمريكا دم از نزديكي و مذاكره و ارتباط بزنند و فضا را عادي سازي كنند، اين بزرگترين توهين و خيانت به اين مردم است» 6/1/79
- «مذاكره با ظالم اين است كه بگويند؛ فلان فلان شده، چرا اين قدر ظلم مي كني؟، مذاكره يعني اين، و الا مذاكره دوستانه كه بروند و بگويند و بخندند و او چيزي بگويد و اين چيزي بگويد و بعد چانه بزنند و اين كه گفته شود «ديگر با غاصب اين حرفها را نداريم»، چه معني دارد؟!» 12/8/72
- «رابطه و مذاكره براي ملت ايران و براي نهضت جهاني مضر است، اولين ضرر اين است كه آمريكايي ها با ورود در اين ميدان، اين طور تفهيم خواهند كرد كه جمهوري اسلامي از همه حرفهاي دوران امام و دوران جنگ و دفاع مقدس و دوران انقلاب صرفنظر كرده و گذشته است، اينها آبروي انقلاب را در دنيا و در پيش مستضعفان خواهد برد.» 26/10/76
- آمريكايي ها بعد از مذاكره به نهضت هاي اسلامي در دنيا خواهند گفت؛ «شما براي چه تلاش مي كنيد؟ شما كه مثل ايران نخواهيد شد، به پاي ايران نخواهيد رسيد، آنها هم بالاخره مجبور شدند اين جا پاي ميز مذاكره آمدند، شما ديگر چه مي گوييد؟!» 26/10/76
مطالب فوق و دهها نمونه ديگر، مستقيما و بي كم وكاست برگرفته از بيانات رهبر معظم انقلاب در نفي مذاكره است كه با نگاهي دقيق و كارشناسانه بيان شده است. آيا با توجه به بيانات يادشده از رهبر معظم انقلاب مي توان در اين واقعيت كمترين ترديدي داشت كه ايشان مذاكره با آمريكا را به طور مطلق و در همه ابعاد آن نفي مي كنند؟ بنابراين ادعاي كساني كه مي گويند از نگاه آقا مذاكره با آمريكا درباره عراق مجاز است چگونه قابل قبول خواهد بود؟!
و اما، اكنون وقت آن است كه جان مايه اين يادداشت قلمي شود.

5- مجموعه آنچه در بندهاي فوق به آن اشاره شد كمترين ترديدي باقي نمي گذارد كه رهبر معظم انقلاب براساس يك نظر كارشناسانه و نگاه حكيمانه هرگونه مذاكره اي با آمريكا را مردود مي دانند و حاضر نيستند كه مسئولان ايراني با مسئولان آمريكايي پشت يك ميز بنشينند. در اين كلام آقا دقت كنيد «مذاكره با ظالم اين است كه بگويند فلان فلان شده چرا اينقدر ظلم مي كني» 12/8/72 و حالا به اين جمله نيز توجه فرماييد «شما وقتي با كسي قهريد وقتي با كسي حرف نمي زنيد، رودربايستي با هم نداريد. در ]طرف[ مقابل هم هيچ حالت توقعي وجود ندارد، اما وقتي با كسي مذاكره شروع شد، پشت يك ميز نشستيد، يك قهوه با هم خورديد، يك گپ دوستانه هم در كنارش با هم زديد، در فلان محفل بين المللي نشستيد و با همديگر يك خرده درد دل كرديد، بعد رودربايستي به وجود مي آيد. آن وقت اول شروع تحميلات است. بدبختي انقلاب هاي دنيا و تسلط و نفوذ آمريكا از همين جا شروع شد.» 9/8/75
اين بيانات و دهها بيان مشابه ديگر نشان مي دهد كه آقا بر پايه يك استدلال منطقي و نگاه اعلام شده، راضي نيستند مسئولان ايراني با مسئولان آمريكايي پشت يك ميز بنشينند و اما از سوي ديگر وزارت خارجه كشورمان تصميم دارد براي اعلام هشدار و ابلاغ اتمام حجت ايران به آمريكا با مسئولان آمريكايي پشت يك ميز بنشيند! و با آنان پشت يك ميز نشستن همان نتيجه اي را خواهد داشت كه از قول آقا نقل شد. بنابراين آيا شايسته تر آن نيست هشدار و اتمام حجت ايران به آمريكا به طور كتبي و از طريق سفارت سوئيس كه حافظ منافع آمريكاست به دولت آمريكا ابلاغ شود؟ مگر نه اينكه قرار است فقط هشدار بدهيم و اتمام حجت كنيم؟ پس چه نياز و ضرورتي دارد كه با آنها پشت يك ميز بنشينيم؟!

رهبر معظم انقلاب در بيانات اخيرشان تاكيد مي كنند كه «وزارت امور خارجه به درخواست دولت عراق تصميم گرفت در يك گفت وگوي رودررو با آمريكايي ها مسئوليت و وظايف آنان را در قبال امنيت عراق يادآوري و با آنها اتمام حجت كند». بنابراين درخواست از جانب دولت عراق مطرح گرديده و تصميم از سوي وزارت امور خارجه كشورمان آغاز شده است و اين ابلاغ وظيفه و اتمام حجت به دلايلي كه اشاره شد، مي تواند بدون نشستن پشت يك ميز هم صورت پذيرد. يعني با ارسال نامه رسمي از طريق سفارت سوئيس. چرا چنين نشود؟! و چه نيازي به ابلاغ اين ديدگاه از طريق گفت وگوي مستقيم است؟ هرچند كه اين گفت وگو در عرف سياسي به معناي «مذاكره» نباشد.

از دولت نهم انتظار مي رود منويات اصلي آقا را به درستي دريابد و به عرصه اي كه سمت و سوي فريب و رنگ و بوي سوءاستفاده آمريكايي ها از آن به مشام مي رسد پاي نگذارد. ممكن است آقا اجازه داده باشند ولي بايد حضرت ايشان از ژرفاي قلب مبارك خويش راضي هم باشند. آيا راضي هستند؟! بعيد به نظر مي رسد و البته اگر راضي باشند، «هرچه آن خسرو كند شيرين بود».
به عنوان شاهد مثال توجه دولتمردان را به خاطره اي از رهبر معظم انقلاب جلب مي كنيم؛ ايشان در دوران رياست جمهوري عازم يك مسافرت رسمي خارجي بودند. خدمت امام(ره) رسيدند و حضرت امام(ره) توصيه هاي لازم را ارائه كرده و براي موفقيت آقا دعا هم فرمودند. وقتي آقا از خدمت حضرت امام(ره) خارج شده و به مقر رياست جمهوري بازمي گردند، با خود مي گويند، چرا از حضرت امام(ره) نپرسيدم كه آيا راضي به اين سفر هستند يا نه؟ و حال آن كه ظاهراً و از نگاه افراد معمولي نظير من و شما اين ترديد جايي نداشته است و توصيه و دعاي سفر حضرت امام(ره) نشانه رضايت ايشان تلقي مي شده. اما داستان اولياء خدا داستان ديگري است و آقا به منظور پرسش درباره رضايت حضرت امام(ره) دوباره در همان روز خدمت ايشان مي رسند و از حضرتش مي پرسند آيا حضرتعالي راضي به اين سفر هستيد؟ و امام(ره) مي فرمايند «نه»... و آقا علي رغم آمادگي همه مقدمات از سفر خودداري مي فرمايند... فاعتبروا يا اولي الابصار.

و بالاخره تجربه اخير درباره مصر را كه يك دولت دست نشانده آمريكاست به خاطر آوريد. آقاي رئيس جمهور اعلام مي كنند كه اگر دولت مصر موافق باشد همين امروز سفارت ايران در قاهره را برپا مي كنيم و وزير خارجه مصر به جاي قدرداني از رئيس جمهور كشورمان با كمال وقاحت مي گويد اگر ايران خواهان برقراري رابطه كامل با مصر است بايد ابتدا نام و تصوير خالد اسلامبولي را از خيابان هاي تهران حذف كند تا بعد درباره رابطه با هم به گفت وگو بنشينيم! يعني شرط رابطه با مصر آن است كه ايران به معاهده ننگين كمپ ديويد -كه انورسادات به خاطر آن معدوم شد- احترام بگذارد و نام و تصوير شهيد خالد اسلامبولي را از خيابان هاي تهران حذف كند و در همان حال انتظار دارند ايران اسلامي، هشدار حضرت امام(ره) درباره خيانت انور سادات و حسني مبارك را ناديده بگيرد! آيا اين تجربه عبرت آموز نيست؟!

حسين شريعتمداري - كيهان

۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۵, سه‌شنبه

كيهان مقامات دولتي مذاكره كننده با آمريكا را «ساده لوح» می خواند

سكوت كيهان در برابر طرح احمدي نژاد براي برقراري ارتباط يك روزه با مصر

روزنامه كيهان امروز بدون اشاره به سخنان روزگذشته دكتر احمدي نژاد مبني بر آمادگي ايران براي برقراري ارتباط كامل با مصر - در عرض يك روز - اين بار مذاكره كنندگان با آمريكا را ساده لوح خواند.

به گزارش ايرانيوز در ستون گفت و شنود امروز اين روزنامه(كه نگارشي طنز دارد) آمده است :

گفت: چرا برخي از مسئولان كشورمان «ساده لوحي» مي كنند و قصد مذاكره با آمريكا را دارند؟

گفتم: چطور مگه؟

گفت: هنوز هم آمريكايي ها دارند براي ايران شاخ و شونه مي كشند و مي گويند منظور ما از مذاكره آن است كه ايران را تشويق كنيم در عراق نقش سازنده داشته باشد!

گفتم: آمريكا كه عراق را اشغال نظامي كرده، از تروريست هاي عراقي حمايت مي كند و در انفجارهاي عراق آشكارا دخالت دارد بايد دست از شرارت بردارد نه اينكه...

گفت: ولي با اينهمه كينه توزي علني و زورگويي آمريكايي ها معلوم نيست چرا برخي مسئولان ما فكر مي كنند لحن آمريكا ملايم تر شده است؟!

گفتم: چه عرض كنم؟! معلمي از دانش آموزي پرسيد كدام حيوان به انسان علاقه بيشتري دارد و دانش آموز جواب داد؛ آقا اجازه!... گرگ گرسنه!

اين روزنامه همچنين در كاريكاتور روز خود نيز موضوع مذاكره ايران و آمريكا را كه رسما از جانب دولت تاييد شده را به نقد كشيده است.

لازم به ذكر است كه اين روزنامه عليرغم مواضع تند پيشين در خصوص طرح هاي برقراري ارتباط با مصر - از هرگونه موضع گيري در خصوص سخنان روزگذشته دكتر احمدي نژاد مبني بر آمادگي ايران براي برقراري ارتباط كامل با مصر - آن هم در عرض يك روز - خودداري كرد.

سخنان روز گذشته رييس دولت نهم خطاب به خبرنگار الاهرام عنوان اول اكثر رسانه هاي امروز ايران بود

۱۳۸۶ فروردین ۲۰, دوشنبه

نظاميان انگليسي چرا آزاد شدند؟

آيا جمهوري اسلامي ايران 15 نظامي انگليسي را تحت فشار قدرت هاي خارجي آزاد كرده است؟ اين برداشت اگر چه در ميان بازتاب هاي گسترده و فراگيري كه خبر آزادي نظاميان انگليسي در پي داشت، جايگاه قابل ذكري ندارد و تقريبا تمامي رسانه هاي خبري و محافل سياسي دنيا، ابتكار عمل جمهوري اسلامي ايران را غافلگيركننده و از موضع اقتدار ارزيابي كرده اند، اما اين ديدگاه كه نظاميان انگليسي تحت فشار قدرت هاي خارجي آزاد شده اند نيز چندان بي طرفدار نبوده و علاوه بر شماري اندك از رسانه ها و محافل خارجي، برخي از افراد و محافل در داخل كشور نيز چنين تصوري داشته و دارند. اين تلقي مخصوصا در ميان جمعي از نيروهاي دلسوز و فداكار انقلاب ديده مي شود كه با توجه به مواضع اعلام شده قبلي مسئولان نظام درباره تفنگداران بازداشت شده انگليسي، آزادي بي قيد و شرط آنها را دور از انتظار دانسته و براي آزادي آنان علت هايي غير از آنچه رسما اعلام شده است جستجو مي كنند. ترديد اين طيف بيشتر از آنجا ناشي مي شود كه يك روز قبل از آزادي نظاميان انگليسي، توني بلر، نخست وزير انگليس با اشاره به ماجراي بازداشت نظاميان يادشده اعلام كرده بود «اوضاع در 48 ساعت آينده، پراهميت و حساس خواهد بود» و شبكه تلويزيوني بي بي سي از اين اظهارنظر توني بلر با عنوان يك ضرب الاجل 48ساعته ياد كرده بود!
و اما، درباره اين ماجرا و چگونگي آن گفتني هايي هست.

1-ابتدا بايد گفت كه دلشوره برخي از نيروهاي انقلابي از چگونگي پايان ماجرا نه فقط «شور» نيست كه «شيرين» نيز هست و از حساسيت آنان نسبت به حفظ عزت و اقتدار نظام اسلامي خبر مي دهد و در همان حال، گلايه اي از تيم رسانه اي و تبليغاتي دولت نيز در ميان است كه در اين ماجرا هم مانند برخي از موارد مشابه ديگر اطلاع رساني دقيق، به موقع و همه جانبه اي نداشته است و حال آن كه ارائه گزارشي -هرچند مختصر- از رايزني ها و انتشار برخي از اخبار پيراموني مي توانست توضيح روشن و پذيرفته شده اي درباره علت و چرايي تصميم اخير باشد. به عنوان مثال، توني بلر در حالي از حساس بودن 48 ساعت آينده خبر مي داد كه سخنگوي وزارت خارجه انگليس حساسيت مورد نظر او را در عرصه ديپلماتيك و آغاز راه كارهاي سياسي جديد اعلام كرده بود و دولت انگليس همزمان با اين اظهارنظر طي نامه اي به وزارت خارجه جمهوري اسلامي ايران تعهد كرده بود كه تعرض به آبهاي سرزميني ايران تكرار نخواهد شد. بنابراين توني بلر در آخرين اظهارات خود از تهديد دست كشيده و به طور ضمني و تلويحي خواسته منطقي ايران را پذيرفته بود و...

2-ورود نيروهاي نظامي -مخصوصا نيروهاي گشتي- يك كشور به آب هاي سرزميني كشور ديگر، به ويژه در مناطقي نظير آبراهه ها كه آب هاي سرزميني دو كشور همسايه با يكديگر فاصله اي نداشته و يا فاصله چنداني ندارند، پديده دور از انتظاري نيست و در اينگونه موارد، چنانچه عملياتي -چه نظامي و چه از نوع جاسوسي و جمع آوري اطلاعات- صورت نپذيرفته باشد، گشتي هاي تعرض كننده بعد از بازجويي با اتخاذ تعهد از كشور متبوع آنها آزاد مي شوند و بازداشت طولاني مدت آنها، اگر چه مطابق «كنوانسيون 2891 جامائيكا» حق كشوري است كه به آبهاي آن تعرض شده است ولي معمولا در عرف پذيرفته شده بين المللي با اغماض روبرو مي شود. با توجه به اين روال و عرف متداول، انگليس و متحدانش انتظار نداشتند كه تجاوز گشتي هاي انگليس به آب هاي سرزميني ايران، واكنش شديد و تهاجمي جمهوري اسلامي ايران را به دنبال داشته باشد، اما ايران اسلامي به دلايلي كه اشاره خواهد شد، از اين ماجرا به عنوان يك فرصت براي نمايش اقتدار خود بهره گرفت و هيمنه ادعايي انگليس و متحدانش را به چالشي جدي كشاني
د.

3- ورود تفنگداران دريايي انگليس به آبهاي سرزميني ايران -اروندرود- در حالي صورت گرفت كه آمريكا و متحدانش تمامي توان خود را براي وادار كردن جمهوري اسلامي به تسليم در پرونده هسته اي به كار گرفته بودند و با صدور قطعنامه هاي 7371 و 7471 شوراي امنيت سازمان ملل متحد، ايران اسلامي را در موضع ضعف تصور مي كردند و بعيد نيست كه تجاوز گشتي هاي نظامي نيز با هدف ارزيابي ميزان حساسيت كشورمان صورت پذيرفته باشد. پاسخ ايران اسلامي، اما، برخلاف انتظار آنان قاطع و مقتدرانه بود. مرزبانان كشورمان كه به حق شايسته نشان شجاعت بودند، در يك اقدام هوشمندانه و دلاورانه با بهره گيري از تاكتيك هاي رزمي ويژه، هر دو شناور نظامي انگليس و 15سرنشين آن را به اسارت گرفتند، سرعت عمل وقاطعيت رزمندگان اسلام به گونه اي بود كه يك فروند هلي كوپتر ارتش انگليس كه براي پشتيباني از گشتي ها اعزام شده بود علي رغم برخورداري از تجهيزات پيشرفته آفندي، ناچار به گريز شد و...
بعد از بازداشت 15نظامي متجاوز، مقامات انگليسي و آمريكايي به تهديدهاي غليظ و شديد روي آوردند و حتي شوراي امنيت سازمان ملل دراقدامي غيرقانوني با صدور بيانيه اي خواستار آزادي سريع نظاميان متجاوز شد و اتحاديه اروپا از تهديدهاي سياسي و اقتصادي عليه ايران سخن گفت و... پاسخ ايران اما، قاطع و صريح بود و بي اعتنا به اين رجزخواني ها، بر قانوني بودن بازداشت نظاميان انگليسي و جدي بودن در حفاظت از مرزهاي آبي، خاكي و هوايي خود تاكيد ورزيد. اين برخورد قاطع نشان داد كه ايران اسلامي برخلاف تصور آمريكا و متحدانش نه فقط در موضع ضعف نيست، بلكه كمترين تجاوز و قانون شكني دشمنان را نيز بي پاسخ نمي گذارد. اين نكته بااهميت و استراتژيكي بود كه بايد به آمريكا و متحدانش تفهيم مي شد كه شد.

4-دولت انگليس پس از آن كه از تهديدها نتيجه اي نگرفت، تلاش كرد صورت مسئله را تغيير بدهد و مدعي شد كه نظاميان انگليسي در آبهاي سرزميني عراق بازداشت شده اند! و سپاه پاسداران با تخصص ويژه اي كه دارد، دستگاههاي GPS -نشان دهنده موقعيت جغرافيايي- را دستكاري كرده است! اين ادعا، از يكسو با نظر فرمانده گارد ساحلي عراق تكذيب شد كه رسما اعلام كرد نظاميان انگليسي در آبهاي سرزميني ايران بازداشت شده اند و از سوي ديگر، با اعتراف صريح تفنگداران بازداشت شده روبرو گرديد كه حضور خود در آبهاي ايران را تائيد مي كردند.
در عرف ديپلماتيك، ادعاي انگليس كه نظاميانش به آبهاي ايران وارد نشده اند -با توجه به قطعي بودن ورود آنان- نوعي بهانه سازي و درخواست محترمانه براي آزادي آنها بود كه با تهديدهاي اوليه تفاوت آشكاري داشت.

5-مصاحبه هاي تلويزيوني نظاميان بازداشت شده و اعترافات آنها كه از موضوع مورد بحث يعني ورود به آبهاي سرزميني ايران فراتر رفته و دولت انگليس و اشغال عراق را نيز به چالش كشيده بودند، ضربه سختي به انگليس و آمريكا بود. و به نوشته « يو اس اي تودي» و گزارش مشابه روزنامه آلماني «دويچه زايتونگ» سلسله اعصاب دولت هاي آمريكا و انگليس را درهم ريخته بود.
آثار تخريبي اين مصاحبه ها براي آمريكا و متحدانش به اندازه اي ناگوار بود كه براي چند روز پياپي تقريبا تمامي رسانه هاي غربي و مقامات آمريكايي و انگليسي، بيشترين توان خود را به خنثي كردن آثار اين مصاحبه ها و محكوم كردن تهيه و پخش آن اختصاص دادند. اظهارات نظاميان دستگير شده، ضمن آن كه از برخورد انساني جمهوري اسلامي ايران با اسرا حكايت مي كرد و افكار عمومي جهانيان را به مقايسه اين برخورد با آنچه در زندان هاي گوانتانامو و ابوغريب اتفاق افتاده بود، مي كشانيد، تاكيد چند باره و مستندي بود بر اين واقعيت كه ملت هاي آمريكا و انگليس با اهداف جنگ طلبانه دولت هايشان موافق نيستند و بدنه نظامي اين دو كشور كه برخاسته از ملت هاست، خسته تر از آنند كه قادر به ادامه راه باشند.
ايران اسلامي علي رغم اعتراض ها و تهديدهاي پي در پي غرب، نه فقط پخش اين مصاحبه ها را متوقف نكرد، بلكه همه روزه بر تعداد مصاحبه شوندگان و دفعات پخش آن افزود.
اين نيز، فرصت ديگري بود كه در جريان ماجراي بازداشت نظاميان انگليسي به وجه مطلوبي از آن استفاده شد.

6-چند روز بعد از بازداشت نظاميان انگليسي، لحن آمريكا و انگليس از حالت تهديد و بهره گيري از درشت گويي به عبارات ديپلماتيك تغيير كرد و دولت انگليس كه در آغاز هرگونه مذاكره اي براي آزادي نظاميان اسير را با درشتخويي و از موضع بالا نفي مي كرد، از تصميم خود براي اعزام يك هيئت مذاكره كننده به ايران با همراهي يك مقام بلندپايه نظامي سخن گفت و در همان حال با ارسال نامه اي رسمي به وزارت خارجه كشورمان بر عدم تكرار موارد مشابه تاكيد ورزيد. همزمان با اين عقب نشيني، معاون امنيتي نخست وزير انگليس با دكتر لاريجاني دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران مذاكره اي تلفني داشت.
در اين هنگام، خواسته اصلي ايران، يعني تعهد انگليس به عدم تكرار تجاوز -كه متضمن نوعي عذرخواهي نيز هست- تأمين شده و دولت انگليس از مواضع قبلي پائين آمده بود. با اين تغيير موضع، هيمنه -خيالي- انگليس فروريخته و به جهانيان ثابت شده بود كه ايران اسلامي در پي گيري منافع خود جدي است و مانند گذشته از تهديدها بيم ندارد.

7-آزادي دبير دوم سفارت ايران در عراق و موافقت آمريكايي ها با ملاقات مقامات ايراني با 5ديپلمات بازداشت شده كشورمان در اربيل، اگر چه ادعا مي شد كه با اسارت نظاميان انگليسي رابطه اي ندارد ولي شواهد و قرائن بسيار و از جمله اظهارات برخي از دولتمردان عراق حكايت از آن داشت كه اين رخدادها بخشي از تلاش توأم با درخواست حريف براي آزادي 15نظامي انگليسي است. البته نبايد فراموش كرد كه دبير دوم سفارت ايران در عراق ربوده شده بود و آمريكا و انگليس از عوامل اين آدم ربايي تروريستي ابراز بي اطلاعي مي كردند كه آزادي وي از رابطه مستقيم اشغالگران با عمليات تروريستي در عراق حكايت مي كند و بازداشت 5ديپلمات ايراني در اربيل نيز اقدامي غيرقانوني بوده است كه با دستگيري قانوني نظاميان انگليسي در آبهاي ايران قابل مقايسه نيست. اما، اين دو رخداد بي ترديد نشانه ديگري از عقب نشيني حريف بود.

8-با توجه به موارد فوق و آنچه در بند دوم اين يادداشت آمده است، خواسته ها و اهداف ايران اسلامي از بازداشت نظاميان انگليسي تأمين شده بود و ادامه بازداشت آنها براي زماني طولاني نه ضرورت داشت و نه موضوع به گونه اي بود كه ظرفيت طولاني تر شدن را داشته باشد. بنابراين بايد در موقعيتي مناسب آزاد مي شدند كه ميلاد پيامبر اعظم(ص) و همزماني آن با عيد پاك مسيحيان زمان مناسبي براي آن بود. مخصوصا آن كه ايران اسلامي در اين ماجرا دوبار از روش «غافلگيري» و ايجاد «شوك» بهره مي گرفت. ابتدا بازداشت نظاميان انگليسي و بي توجهي به تهديدها و اعتراض ها كه نشان مي داد ابتكار عمل در دست ايران است و شوك دوم، آزادي و عفو آنان كه نشان دهنده قدرت اداره ماجرا و يكپارچگي مديريت ايران اسلامي بود. به گونه اي كه چند رسانه معروف غربي از جمله روزنامه انگليسي اينديپندنت نوشت «ايران با تدبير خود آمريكا و انگليس را تحقير كرده است.»

9-همانگونه كه اشاره شد، ماجراي بازداشت 15نظامي انگليسي، ظرفيت محدودي براي ادامه يافتن داشت و بعد از شكست هيمنه انگليس و آمريكا، تأمين نسبي خواسته هاي ايران و تحقير افسانه ابرقدرتي غرب، ادامه ماجرا مي توانست به عنوان يك «تله» پيش پاي ايران باشد و ايران اسلامي را با مشغول كردن به اين ماجرا، از نقش آفريني به موقع در مسائل حياتي منطقه، از جمله لبنان، فلسطين، عراق و... كه با منافع ملي و ديني كشورمان در ارتباط مستقيم است، باز دارد.

10-و بالاخره، نمي توان نظر برخي از دلسوزان را كاملا نفي كرد كه اين ماجرا مي توانست با تصميم ايده آل و مطلوب تري پايان پذيرد ولي نبايد از اين نكته نيز غافل بود كه يك تصميم سياسي و تعيين كننده با تمامي جوانب آن ارزيابي مي شود و به موقع بودن تصميم با درصد بالايي از اطمينان به صحت آن، همواره بر تصميم هاي دير يا زودهنگام با درصد قابل توجهي از ابهام و احتمال منفي، برتري دارد.

حسين شريعتمداري